داستانی آموزنده 

 

 


هر یک از ما در زندگی دچار مشکلاتی می شویم.ولی این که نوع برخورد ما با مشکلات چگونه باشد، مهم است.برخی از ما در مشکلات غرق می شویم، برخی آنها را به فرصتی برای تقویت خود و افزایش مهارت و توانایی و خلاقیت تبدیل می کنند بگونه ای باور آن برای دیگران سخت است.نامید نمی شوند حتی در بدترین شرایط.یاد داستانی افتادم که در همین ارتباط است.مطالعه آن خالی از لطف نیست:

 «كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد.

پس برای اینكه حیوان بیچاره زیاد زجر نكشد، كشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتند چاه را با خاك پر كنند تا الاغ زودتر بمیرد و مرگ تدریجی او باعث عذابش نشود.

مردم با سطل روی سر الاغ خاك می ریختند اما الاغ هر بار خاك های روی بدنش را می تكاند و زیر پایش می ریخت و وقتی خاك زیر پایش بالا می آمد، سعی می كرد روی خاك ها بایستد.

روستایی ها همینطور به زنده به گور كردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا آمدن ادامه داد تا اینكه به لبه چاه رسید و در حیرت کشاورز و روستائیان از چاه بیرون آمد ...

نتیجه این که مشكلات، مانند تلی از خاك بر سر ما می ریزند و ما همواره دو انتخاب داریم: اول اینكه اجازه بدهیم مشكلات ما را زنده به گور كنند و دوم اینكه از مشكلات سكویی بسازیم برای صعود!»