درس عرفان
یه روز یه ترکه میره سبزی
فروشی تا کاهو بخره
عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند
، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و می
خره
ازش می پرسند چرا اینکار را کردی ؟ میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد
فقیری هست مردم همه ی کاهوهای خوب را می
برند و این کاهوها روی دست او می
مانند و من بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را می خرم اینها را هم
می شود خورداین ترکه کسی نبود
جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی ره

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 18:44 توسط عليرضا نوروزي
|