عارف بالله جناب آشیخ جعفر مجتهدی صاحب کرمات سبحانی مدفون در حرم حضرت امام رضا (ع) - صحن آزادی  قبل از کفشداری ۷ حجره ۲۴ قدیم (169 فعلی)

جناب آقای میرزا هاشم زاده شاعر مخلص اهل بیت(علیهم السلام) از قول یکی ازدوستان معتمد تعریف کردند:روزی با آقای مجتهدی در مشهد مقدس منتظر تاکسی بودیم. کمی بعد از انتظار، یک تاکسی خالی آمده و من آن را صدا زدم آقا فرمودند: این تاکسی حواله ما نیست.بعد از چند لحظه که تاکسی دوم را صدا زدم، آقا مجدداً فرمودند: این تاکسی هم حواله ما نیست.با خود گفتم: مگر تاکسی سوار شدن هم حواله می خواهد؟هنوز این فکر اعتراض آمیز کاملاً از نظرم نگذشته بود که آقا فرمودند:بله، حاج هاشم آقا! تاکسی سوار شدن هم حواله می خواهد، الان یک بنز مشکی می آید و ما حواله داریم سوار آن شویم.در همین حین یک بنز مشکی مقابل ما ایستاد و گفت: بفرمایید سوار شوید، بعد از اینکه سوار شدیم راننده پرسید کجا می خواهید بروید؟ آقا فرمودند: به خیابان نخ ریسی می رویم. هنگامی که به نزدیکی نخ ریسی رسیدیم آقا یک دسته اسکناس از جیب خود درآورده و به راننده فرمودند: پیاده می شویم و هنگام خروج از ماشین دسته اسکناس را به راننده داده و از ماشین خارج شدند.راننده صدا زد آقا کرایه ماشین یک تومان است، این همه پول برای چیست؟! آقا به او رو کرده و فرمودند: مگر شما امروز هزار تومان از حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) نخواسته بودید؟ این همان هزار تومان می باشد. راننده با شنیدن این مطلب  بهت زده شده و از من پرسید: این آقا امام زمان هستند؟!به او گفتم: خیر. گفت: پس کیست که از نیت من باخبر است و از کجا می دانست من امروز هزار تومان از حضرت تقاضا کرده ام؟!به او گفتم: پولت را که گرفتی، برو، و کاری به این کارها نداشته باش!

 

منبع : واعظون

نقل از تبیان